المحقق السبزواري
72
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
جهت ايشان دواتى ليقه « 1 » كرده ؟ كجاست كسى كه جهت ايشان مدّ قلمى برداشته ؟ و همه را جمع مىكنند در خيمهاى از آتش تا وقتى كه حساب خلايق تمام شود ؛ آنگاه ، امر مىشود كه همه را ببرند به آتش دوزخ » . و از حضرت امير المؤمنين منقول است كه ، « اگر خداى عز و جلّ مهلتى بدهد ظالم را » يعنى ، عذاب و و بال « 2 » بر او نازل نسازد - به زودى [ 8 ب ] از او فوت نخواهد شد . پس ، خداى عز و جلّ بر گذرگاه اوست » . يعنى ، آن ظالم كجا مىتواند رفت و كجا مىتواند گريخت ؟ به هر راه كه گريزد گذرگاه او جانب خداست . ديگر از اسباب زوال ملك ، آن است كه پادشاه اگرچه خود ظالم نباشد ، امّا امرا و عمّال او ظلم مىكرده باشند و پادشاه دست تعدّى ايشان را كوتاه نكند و به اعمال ايشان راضى باشد ؛ يا بنابر قلّت التفات به امور ملكى خبر از ظلم و تعدّى ايشان نداشته باشد . و اين صورت در مفسده مثل صورت اوّلى است ، بل فساد در اين قسم بيشتر است ، چه ظلم يك كس با ظلم چند كس و هزار كس برابر نمىشود . كوتهانديشى كه سازد دست منسوبان دراز * در حقيقت نيست يك ظالم كه چندين ظالم است ديگر از اعظم اسباب زوال ملك ، بسيارى اشتغال پادشاه است به شرب و لهو و لذّات و غفلت از امور ملك و تفويض امور به امرا و وزرا . چه به قدر اشتغال به لهو و غفلت فساد در امور ظاهر مىشود و آخر به زوال و اختلال امور منتهى مىشود . « 3 » و بسيارى از پادشاهان از غفلت و لهو و شرب ، فساد كار ايشان به جايى رسيد كه از بيخ كندهشدهاند ، بلكه پادشاهى ايشان برافتاده . چون مستعصم خليفهء عبّاسى [ خلافت : 640 - 656 ق . ] و محمّد بن طاهر بن عبد اللّه بن طاهر [ حكومت : 248 - 259 ق ] و امثال ايشان كه به تعداد و حصر درنمىتوان آورد . و از اين نوع است معاملهء ميرزا يادگار محمّد تيمورى
--> ( 1 ) . به آنچه از لاس و پشم و موى و جز آن كه در دوات مركب نهند ليقه گويند . اينجا مقصود كسى است كه علم و سواد خود را در خدمت ستمگران داده است . ( 2 ) . عذاب ، سختى . ( 3 ) . در نسخه اصل بر روى « منتهى مىشود » خط كشيده شده و مر « منتهى مىگردد » آورده است .